![]() |
![]() |
|
| تنها منم وغمها! |
|
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه ی گیاه عجیبی است که در انتهای حزن میروید. در ابعاد این عصر خاموشی من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم... . بیا تا برایت بگوییم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. صدا کن مرا. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 آبان1389ساعت 19:10 توسط دل خون |
|
|
سلام دوستان عزیز
به تازگی آدرس وبلاگ عوض شده که در زیر براتون گذاشتم خوشحال میشم اونجا هم ببینمتون http :// sayeh- rooshan .loxblog . com/ (البته لابلای حروف فاصله گذاشتم تا نوشته بشه آدرس اصلی مشخصه.اون فاصله ها رو خودتون کم کنید ...!!! ) به امید دیدار... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 8:34 توسط دل خون |
|
|
حالمان بد نيست غم کم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم خود غلط بود آنچه می پنداش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 آبان1389ساعت 14:10 توسط دل خون |
|
|
عیسی یهودا
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. می بایست " نیکی " رابه شکل عیسی و "بدی" را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر میکرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی که در یک مراسم همسرایی،تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت.جوان را به کارگهش دعوت کرد واز چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی انتخاب نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آب یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند،دستیاران سرپا نگه اش داشتند و درهمان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی برآن چهره نقش بسته بود نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد ،گدا، که دیگر مستی کمی ازسرش پریده بود چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : " من این تابلو را قبلا دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید :کی؟! گدا گفت سه سال قبل ، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدم . موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم زندگی پر از روئیایی داشتم ، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم! " می توان گفت نیکی و بدی یک چهره اند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 16:58 توسط دل خون |
|
|
تست خود شناسی این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموندفروید طراحی شده. فرض کنید که در خانه هستید وپنج اتفاق زیر همزمان پیش می آید: ۱-تلفن زنگ می زند. ۲-بچه تان گریه می کند. ۳-یکی دارد در خانه را می زند و صدایتان میکند. ۴-لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران می گیرد. ۵-شیر آب را در آشپزخانه باز گذاشته اید وآب درحال سرریز شدن است. خب،حالا با این وضعیت شما به تریت کدام کارها را انجام می دهید؟ ۱-زنگ تلفن ، نشانه شغل و کار شماست. ۲-گریه کردن بچه، نشان دهنده خانواده است. ۳-زنگ در خانه ، نشان دهنده ی دوستان شماست. ۴-لباس ها ،نشان دهنده ی پول هستند. ۵-سر رفتن آب، نشان دهنده ی میل جنسی است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 15:56 توسط دل خون |
|
شهر بی عشقیك نفر از كوچه ی ما عشق را دزدیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد یك چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است می روم از شهر این دل سنگهای كور دل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 15:17 توسط دل خون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد...
دونستن اسم و رسم و سن من به درد کی می خوره؟ شاید تنها کسی که اینا به دردش می خوره سنگ تراشی باشه که می خواد اینا رو روی یه تیکه سنگ بنویسه و عزیزانم!!! اون سنگو بذارن روم.زخم خوردن ازآدما شده عادت و یه جور وعده غذاییم .سگ با زبان خویش به زخمش دوا زند / بدتر ز سگ کسی ست که زخم زبان زند.مهم نیس با تموم خستگیم باهاشون می مونم اینجا هم تنها جاییه که می تونم دل پریمو بنویسم.شاید یه گوشه روزگار ثبت بشه شاید اگه روزی رسید پای حساب کتاب روزگار بفهمه چقد بدهکاره بهم. دلجیان سفرت خوش برو روز و شبت خوش *تپش های دلم پشت و پناهت* برو عاقبتت خوش ×××× نمی خوام سر صحبت الکی هی بی مورد واشه اصلا تو خوبی هرچی تو میگی باشه |
| پیوندهای روزانه |
|
ذهن ابی چشمک های خداوند آسمان نقره ای شب های من رویای بی کران من تنهایی = مرگ اشک عاشق وبلاگ یه دوست عزیز که کارش عالیه دوست داران صادق هدایت بیان تو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
4/21/2011 - 5/21/2011 10/23/2010 - 11/21/2010 8/23/2010 - 9/22/2010 10/23/2009 - 11/21/2009 |
|
RSS
|